به نام خداوند بخشنده و مهربان و بی نهایت زیبا رو عزیزدلم و تمام ملائکه ی مقرب درگاهش و انبیاء و اولیاء و اوصیاء و صالحین و صدیقین و شهدا و مومنان و آزادگان و حامیان و مجاهدان راه حق
همان آزادگان جهان که در کشتی صمود بودند برای شکستن حصر غزه و کمک های انسان دوستانه به غزه؛ از یاران امام زمان عج هستند بعضی از آنها مسلمان نبودند اما به فرموده ی امام حسین ع که اگر دین ندارید ؛ لااقل آزاده باشید خوب عمل کردند و به تمام مسلمان نماها و انسان نماها درس آزادگی و انسانیت دادند و درود خداوند و ملائکه ی مقرب و انبیاء و اولیاءو اوصیاء و شهدا و صالحین و صدیقین بر آنها باد ؛ آنها همانهایی هستند که از اسراییل نترسیدند و آسیه وار با اسراییل که فرعون زمانه هست و آنها در این راه خطر مرگ را به جان خریدند ؛ مخالفت کردند و به یاری مظلومان شتافتند و زمانی که امام زمان عج بیاید قطعا به یاریشان می شتابند و ایمان می آورند و از سابقون هستند و از دین خدا یاری می کنند و اسراییل کشتی آنها را گرفت و مورد هدف قرار داد و آنها را زندانی و شکنجه روحی و جسمی کرد و حتی آنها را مجبور کرد که پرچم منحوس اسراییل را ببوسند اما آنها آسیه وار در برابر فرعون زمانه ایستادگی کردند و حتی در کشتی صمود ؛ چندین نفر مسلمان شدند و نماز خواندند و این موجودات رذل در زندان حجاب از سر مسلمانان برداشتند و غیر مسلمانان لباسهای خود را به زنان مسلمان دادند تا از آن ها به عنوان روسری استفاده کنند
پی نوشت ۱ : اسم نوزاد مائده را نورا؛که در قرآن کریم به معنای نور و روشنایی و مخالف ظلمت هست؛ گذاشتیم و مهربان مادرم به شدت به مائده و نوزادش وابسته شده است و همینطور مائده و نوزادش به مادرم وابسته اند ؛ مادرم میگوید گویا خداوند دختر دیگر و نوه ی دیگری به من عطا کرده است ,؛ نورای جان دلم جای فرزند نداشته را برای من و همسرم پرکرده است ؛ وقتی همسرم بغلش می کند عجیب می خندد و آرامش می گیرد ؛ همانطور که من در آغوش مهربان همسرم آرامش وصف ناشدنی دارم ؛مائده چون به نورا شیر نداد ؛شیرش خشک شد وآن طفلک شیر خشکی شد و من از مادرم خواستم دهان نورا را برای لحظه ای به سینه ی سمت راستم که سالم بود نزدیک کند و نورا سینه ام را گرفت و شروع به مکیدن کرد اما سینه ام خشک بود و ولش کرد و فقط برای چند لحظه آن حس شیرین مکیدن نوزاد از سینه ام را احساس کردم
پی نوشت دو : دیروز خواب سید حسن نصرالله را دیدم در خواب دیدم ایشان سربند یا زهرا س را به من می دهند که به پیشانی ام ببندم ؛ درست همان عکسی که دوست شهیدم از شهادتم در خواب به من نشان داد که سربند یا زهرا س به پیشانی ام بسته شده بود
سید بزرگوار شما زنده اید و نزد خدا روزی می خورید و شاهد و ناظر بر ما هستید و راه مقاومت که راه شما بود ؛ همچنان با تمام قدرت ادامه دارد
وبه فرموده ی دکتر شریعتی بسیار بزرگوار آنها که رفتند کاری حسینی کردند و آنها که ماندند باید کاری زینبی کنند تا به جرگه ی حسینیان بپیوندند وگرنه در دسته ی یزیدیان قرار می گیرند
پی نوشت سه : آنها که گوش فلک را با واژه ی ؛ زن زندگی آزادی کور کردهاند که یک شعار صهیونیستی هست چرا قلم به دست نمی گیرند و از مظلومیت مهدیه اسفندیاری که به زبان فرانسوی از مردم غزه دفاع و حمایت کرده است چیزی نمی نویسند ؛ مگر او زن نبود و ایرانی و تحصیل کرده نبود ؛ او هم خانواده چشم انتظار دارد و حالا چندین ماه است که در زندان فرانسه که ادعای مهد آزادیش گوش فلک را کر کرده است در کنار مجرمین خطرناک اسیر شده است و شکنجه روحی و جسمی می شود و حجاب از سرش برداشته اند ؛ شما فقط از زنان ایرانی لخت و بی حجابی دفاع می کنید که در پس این دفاع منفعتی در پی داشته باشید وگرنه حتی دلتان به حال این زنان هم نمی سوزد
بعد انوشت : مهدیه اسفندیاری فعلا به صورت مشروط در خانه ای بیرون از زندان و تحت نظر پلیس تا زمان تشکیل دادگاه ازاد شده است
بعداً نوشت :خدا برای علی ع مایه ی دلگرمی آفرید ؛ برای فاطمه س تسلای دل آفرید ؛ برای حسن ع خواهری مهربان آفرید و برای حسین ع یاوری تا آخرین لحظه آفرید
ولادت حضرت زینب کبری س و روز پرستار بر تمام پرستارانی که روح و جسم بیمار را عاشقانه تیمار می کنند و پرستارانی که با معنویت و کمک های فکری و همدلی روح انسان های محتاج را تیمار می کنند وهمچنین تمام کسانی که پرستار پدر و مادرشان و سایر سالمندان دیگر هستند و پدر و مادرهایی که پرستار کودکان خودشان و کودکان نیازمند هستند و کسانی که پرستار همسران خود به ویژه همسر دلبند خودم ؛در سراسر جهان بسیار مبارک باد و بر تمام پیروان راستین حضرت زینب س و کسانی که ادامه دهنده ی راه حضرت زینب س هستند و انسان های صبور و مقاوم و توکل کننده به خدا در برابر سختیها و مشکلات در سراسر جهان بسیار مبارکباد
یا لطیف
ارحم عبدک الضعیف الذلیل
سلام به روی ماه خدای بی نهایت عزیزدلم و ملائکه ی مقرب درگاهش و انبیاء و اولیاء و اوصیاء و شهدا و صالحین و صدیقین و مومنان و آزادگان و مجاهدان و حامیان راه حق
ابتدا قرار بود یک روز در بیمارستان بستری باشم اما بخاطر بالا و پایین شدن فشارم سه روز بستری شدم یعنی از بیست و دو تا بیست پنجم شهریور در بیمارستان بودم و یکی از حکمت های خدا در این عمل آشنا شدن من با مائده بود که همسر و مادرم یاری رسان وی باشند
مائده دختر بی پناه و بی کس؛ همان زائوی پانزده ساله بود که در تخت کناری من بر اثر خودکشی بستری شده بود ؛ مادرم می گفت گویا از دوست پسرش حامله شده و آن پسر اورا ول کرده و به دنبال سرنوشت خود رفته و از ترس بی آبرویی دست به خودکشی زده و در گرمخانه زندگی می کرده و مسئولان آنجا او را به موقع به بیمارستان رساندند و پزشکان موفق شدند جان او و نوزادش را به موقع نجات دهند و خانواده اش که البته وضع مالی خوبی نداشتند و بخاطر ابرویشان این دختر را طرد کردند و حتی کسی برای ترخیص از بیمارستان هم کسی سراغ او را نگرفت و همسر م هزینه ی ترخیص از بیمارستان رو داد و مادرم وظیفه ی مراقبت از او و نوزادش را برای چند ماهی در منزلش به عهده گرفت البته قرار شد همسرم هم به لحاظ مالی او را ساپورت کند و بیشتر از مائده دلم به حال نوزاد بی پناهش می سوزد که در این شرایط پا به این جهان بی رحم گذاشت
حال قرار شد همسرم به دنبال خانواده اش و آن پسر بگردد
اما بعید می دانم آن پسر فراری دوباره به سمت مائده برگردد
اگر نتوانستیم به خانواده اش وصلش کنیم باید به فکر سرپناهی برایش باشیم و خرجشان هم با همسرم و حتی همسر می خواهد کار بعد از بهبود حالش برای او پیدا کند تا دستش در جیب خودش باشد و تحصیلاتش را ادامه دهد و به دانشگاه برود و من و مادرم از نوزادش مراقبت کنیم
به نظر مائده پانزده ساله و نوزاد بی پناهش نیاز به سایه ی یک مرد دارند چون به شدت بی کس و تنها هستند هردو از لحاظ روحی و روانی و فکری و معنوی و جسمی یک مرد حامی می خواهند ، مخصوصا اینکه زنان بعداز زایمان به شدت از لحاظ روحی حساس و شکننده و اسیب پذیر می شوند و احتمال گرفتن افسردگی بعد از زایمان هست که مائده به آن دچار شده بود
اگر همسرم در رابطه با ما ئده همه ی راهها را رفت و موفق نشد
می خواهم به او پیشنهاد ازدواج با مائده را بدهم
اما اگر قبول نکند چه
خدا کند راههای قبلی جواب دهدو خانواده اش او را بپذیرند اما اگر او را نپذیرند چه ؛کاش آن پسر نامرد بر می گشت و با او ازدواج می کرد و مسئولیت و عواقب کارش را می پذیرفت ،البته آن پسر هم هفده سال بیشتر ندارد ؛دلم برای نوزادی می سوزد ک به هیچ اراده ای انگ نامشروع و حرامزاده می خورد البته باید به نام خودش برایش شناسنامه بگیریم تا از این انگ نجات یابد
به نظرم درد بی کسیش از سایر دردهاش بزرگ تر باشه اگر این درد براو باز فشار مجدد وارد کند و دوباره دست به خودکشی بزند چه ؟
آخه مرد دیگری شاید حاضر به ازدواج با چنین دختری نباشد
اما با این حال می دانم خدای بزرگ از همه ی ما نسبت به او دلسوزتر و هوای او را بیشتر از ما دارد و ومهربانتر از پدر و مادر است و هوایش را دارد و مراقبش هست و حتما بعد از توبه ی نصوح از گناهش هم می گذرد چون خداوند توبه پذیر مهربان است و فرصت جبران خطا به همه ی بندگان می دهد
همه ی ما باید از فرصت توبه در زندگی استفاده کنیم تا هنگام رفتن پاک نزد خدا برویم ؛با توبه درست مثل روزی که از مادر متولد شدیم می شویم به شرط برنگشتن به سمت گناه و حفظ توبه تا اخر عمر
خدایا به برکت صلوات بر محمد ص و آل محمد ص همه ی ما رو و مائده عزیز رو ببخش و بیامرز
اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
برحمتک یا ارحم الراحمین
آمین یا رب العالمین
پی نوشت یک :همسر مهربانم هرروز با عشق فراوان سینه ی عمل کرده ام رو شست و شو می دهد و پانسمان می کند منم با عشق فراوان دست هایش را عاشقانه غرق بوسه می کنم و برایش دعای خیر از جوانیت ببینی و عاقبت بخیر ی میکنم
پی نوشت ۲:بعد از بجا آمدن حالم با خدای خودم عهد می کنم تا قبل از شهادت از مائده و نوزاد مائده به بهترین نحو به همراه مادرم مراقبت کنم
یا لطیف
ارحم عبدک الضعیف الذلیل