سلام به روی ماه خدای بی نهایت زیبا رو و عزیزدلم و مهربونم و عشقم و ملائکه ی مقرب درگاهش و اولیاء و اوصیاء و انبیاء و صالحین و صدیقین و شهدا و مومنان و آزادگان و مجاهدان و حامیان راه حق
بالاخره زور همسرم چربید و شنبه میرم برای عمل سینه ی سمت چپم؛ و روزهایی که گذشت درگیر آزمایشات قبل از عمل شدیم و دکتر نامه ی بستری رو برای روز شنبه نوشت
ولی راضیش کردم بریم بیمارستان دولتی عمل کنم ؛ وقتی ملت غزه اینقدر از همه طرف و همه لحاظ در فشار و مضیغه هستند وهمینطور مردم محروم در بعضی نقاط کشورم و کشورهای مظلوم دیگه جهان و از طرفی هم این گرونی ها و تورم و اوضاع بد اقتصادی ؛دیگه روا نیست رفتن به بیمارستان خصوصی و به علاوه برای من رفتنی همون بیمارستان دولتی هم زیادی هست
من که مادر نشدم که فرزندی از سینه هام شیر بخورد و یک بار حاملگی خارج از رحم و دوبار هم آی وی اف بی نتیجه داشتم که دیگه ادامه ندادم و مصلحت خداوند رو پذیرفتم حتما در این ندادن حکمتی و خیری بوده و راضیم به رضایش حتی برای به سرپرستی گرفتن فرزند اقدام کردیم که به دلایلی نشد ولی خب من و همسرم مصلحت و حکمت خدا رو پذیرفتیم و در برابر رضایش تسلیم محض هستیم
ولی کاش قبل از جریان عمل و اینکه مشکلی برای سینه ام پیش بیاد خداوند به صورت معجزه وار آنقدر شیر تو سینه ام میگذاشت که بتونم به یه بچه گرسنه در غزه و یا مناطق محروم در کشور که دیگه یا مادر ندارند و یا شیر مادرشون خشک شده رو شیر بدم
هزار بار اگر در غم غزه بمیرم رواست
خلاصه باید برگردم و بقیه ی مأموریتم رو که بیش از نصفش با موفقیت انجام شده رو با لطف خدای مهربون و دعای خیر خانوم فاطمه زهرا س به اتمام برسونم که خدا مرا برای شهادت بخرد
راستی فردا ولادت پیامبرص نور و رحمت و امام جعفر صادق ع هست به تمام پیروان واقعی آنها در سراسر جهان بی نهایت بار مبارک' الهی که همگی به حق این دو عزیز عاقبت بخیر و روسفید دوعالم بشوند
به برکت صلوات بر محمد ص و آل محمد ص :
اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
برحمتک یا ارحم الراحمین
آمین یا رب العالمین
یا لطیف
ارحم عبدک الضعیف الذلیل
سلام به روی ماه خدای بینهایت زیبارو و عزیزدلم و ملائکه ی مقربش و انبیاء و اولیاء و اوصیاء و شهدا و صالحین و صدیقین و آزادگان و مومنان و مجاهدان و حامیان راه حق
خاله جونم که از 12اسفند یعنی با شروع ماه مبارک رمضان به ملکوت اعلی پیوست چند روز پیش به خوابم آمد
خاله جون برای من و برادرم حکم مادر دوم رو داشت و ما رو از بچگی بزرگ کرده بود و حق مادری به گردنمون داشت
خب من از زمان فوتش تا همین چند شب پیش،؛ اصلا خوابش رو ندیده بودم ؛تا همین چند شب پیش که خواب دیدم که خاله جان یک لیوان آب گوارا و خنک تو دستش هست و لباسشم هم عین فرشته ها یک دست سفید است و چهره اش بسیار جوان و نورانی و من تو خواب به شدت تشنه بودم و ازش خواستم به من از اون آب بده تا عطش زیادم برطرف بشه; ولی خاله بهم گفت فقط یک قطره از اون آب بخور م تا به همه برسه و من یه قطره از اون آب بسیار گوارا رو خوردم و به قدری این آب بهم نشاط داد و سیرابم کرد و تشنگیم رو برطرف کرد که انگار خیلی ازش خورده بودم و بعد روبه خاله گفتم این آب چی بود که یه قطره اش اینقدر منو سرحال و شاداب کرد و حسابی سیراب کرد,؟ و من تا باحال آبی به خوشمزگی و گوارایی این آب نخوردم. خاله جان در جواب گفتند که آب از حوض کوثرهست که متعلق به وجود نورانی خانوم حضرت فاطمه زهرا س هست
دلم خیلی برای خاله تنگ شده و الان دلم می خواد دختر خاله کوچیکه که یادگار خاله هست سرو سامان بگیره
البته دختر خاله در فکر مهاجرته
دعا کنید هرچی خیر هست برای دختر خاله کوچیکه پیش بیاد
یا لطیف
ارحم عبدک الضعیف الذلیل